فرصتی پیش آمد که به عنوان یکی از اعضای "گروه مطالعات مستند" فیلمی در ارتباط با معماری، به همایش سینما و معماری پیشنهاد کنم. 

یادم است وقتی اولین بار باد صبا را در تلویزیون ایران، اولین روزهای بعد از پیروزی انقلاب دیدم، یک بچه
نوزده ساله بودم که به جز "راز بقا" هیچ نوع مستند دیگری ندیده بودم و شدیدا تحت تاثیر زیبایی، بازیگوشی، و اعجاز شاعرانه ی آن قرار گرفته بودم و زبانم بند آمده بود.

الان سی سال گذشته و بنده انواع و اقسام مستند دیده ام خصوصا در دوران زندگی ام در استرالیا
و فکر کنم تا به حال فیلم باد صبا را بیست و پنج سی بار هم دیده ام، ولی هنوز اعتقاد دارم که این فیلم یکی از جذاب ترین، بازیگوش ترین و شاعرانه ترین مستندهایی است که در دنیا ساخته شده است.

بالاخره فیلم نگاه (81 دقیقه 2007) را ساختم. فیلمی که تحت تاثیر باد صبا ساخته شده و به آلبرت لاموریس عزیز هم تقدیم شده، و بنده هنوز خودم را به عنوان یک انسان و یک علاقه مند سینما
خیلی خیلی مدیون این انسان مهربان می دانم.

یادداشت زیر برای بروشور همایش نوشته شده. قرار بود با آقای منوچهر انور همکار آلبرت لاموریس
در باد صبا بعد از نمایش فیلم صحبتی داشته باشیم، ولی به علت سفر ایشان در زمان برگزاری همایش، متاسفانه این گفتگو عملی نشد، که امیدواریم در سال آینده جزو نمایش های ماهانه ی همایش
این گفتگو انجام پذیرد.

 

باد صبا
مستندی از آلبرت لاموریس

بدیهی است انسان از نظر بیولوژیکی برای تنازع بقای جسمش احتیاج به اکسیژن، آب و غذا دارد،
ولی آیا بدون وجود یک پناهگاه می شود تنازع بقای روانی کرد؟ پناهگاه هایی که در وهله اول قرار بود
انسان را از خشونت طبیعت مصون دارند، به تدریج در طول تاریخ تکامل بشر، تبدیل به مکان های خصوصی
و عمومی گردیده اند. انسان محیط را می سازد و محیط انسان را. انسان فکر می کند که تاریخ را می سازد ولی همه مان می دانیم که در حقیقت بخش اعظمی از تاریخ، جغرافیا است.

اگر معماری را یک هنر بدانیم، باید آن را مهم ترین هنر در شکل گیری روابط بشری قلمداد کنیم. معماری هنری است که مستقیما با شرایط زیست بشری در ارتباط است. موسیقی رایج ترین شکل بروز احساسات بشری است و کمتر از هر هنری مرز دارد و سینما هم هنری است که بیشتر از هر هنر دیگری شبیه زندگی است.

سینما هم (چه مستند، چه داستانی)، مثل معماری چند ستون اصلی دارد: باورپذیری، شخصیت پردازی، ایجاد حس همانند سازی و به وجود آوردن دغدغه های مشترک بین فیلم و تماشاگر...اختلاف های فرهنگی، در و دیوار و پنجره و دکور داخلی هستند که علیرغم اهمیت شان، به هر حال ستون های اصلی نیستند.

معماری و سینما، هر دو قصد دارند که ما را به دنیای خود دعوت کنند. دنیایی که می تواند هم آشنا باشد
و هم غریب. دنیایی که می تواند نکته هایی از گذشته، حال و آینده را به هم وصل کند؛ دنیایی که از طرفی بستگی به واقعیت دارد، (در زمینه ی معماری، جغرافیا مهم ترین واقعیت است) . هم نظری به تعبیر و تفسیر واقعیت ها، برای سعی در رسیدن به حقیقت های کوچک تا اطلاع ثانوی مان.

بادصبا به دنیای کوچکی به نام ایران می پردازد. از نبود و نیستی شروع می کند و به سرسبزی زندگی
می رسد. جغرافیا و معماری، شخصیت های اصلی باد صبا هستند. آلبرت لاموریس علیرغم این که ایرانی نبود، ولی شاید بیش تر از مستند سازهای ایرانی، این سرزمین را درک کرده است؛ چرا که او، نه فقط با نگاهی ایرانی فرانسوی، بلکه با نگاهی جهانی به ایران نگاه کرده است. او در حقیقت روح بشری را
در ارتباط با طبیعت، (چه این ارتباط، سعی انسان در کنترل آن باشد و چه کوشش انسان برای هم زیستی مسالمت آمیز با آن)، هدف قرار داده است و این روح بشری آن قدر خصوصیات مشترک دارد، که روحیات ایرانی به طور اتوماتیک زیر گزینه ای از آن حقیقت مشترک انسانی به شمار می رود. کنجکاوی
و ماجراجویی، سازندگی و انهدام، به دنبال گوشه ای آرام در این دنیا گشتن، در عین حال رها و در حرکت بودن، عاشق بودن ولی در عین حال وابسته نبودن... باد صبا را به نحوی تبدیل به یک شخصیت انسانی کرده که علیرغم گذشت سی و هفت سال از ساخت آن، هنوز هم ایرانی است، و هم جهانی.