حامد صفایی - فرش ایرانی - گره گشایی ( جعفر پناهی) - کامینگ ثروو (الیور مالا) - ر ا ب ط ه (آزاده بابایی فرد)- گاهی روشن، گاهی  تاریک(حامد جبراییل) - بدون عنوان (ایده افشار قاسم  لو) - 1  و 2 و 3 (علی یحیایی) - چشم انداز (مهیار و مهدی صدر) - شوالیه سبز (مهدی صدر) - مرگ رقاصه (مهدی صدر) - چرخه زندگی (آبتین مظفری) - سبک زندگی (آبتین مظفری) - این بار (وحید فراهانی پارسا) - 9/359 (کتایون فروهش تهرانی) - چیزهایی که نگفتم (نوید مهین دوست) - مهمانی (نوید مهین دوست) - تجربه (کیوان آزاد) - درکه، زمستان هشتاد و چهار (کیوان  آزاد) - یک پلان بدون عنوان  (عارفه ریاحی - احسان بهمنش) - انگیزه، تلاش، ادامه (بهروز داوری) - صبح تازه (مانی خسروانی) - 41/1 ثانیه ناآگاهی (مانی نیچیان) - کات (جواد سهیلی نیک) - صبح روز تعطیل بهاری ( ژینوس تقی زاده) - آشویس (سیاوش رزمند) - کروشه (آهو آل آقا) - یک وقفه کوتاه (حامد صفایی) - ظهر به خیر (رها فریدی(

 

ماهنامه فیلم- شماره 361
1386-2007

سینمای بازیگوش
بحثی درباره سینمای تجربی

جشنوارة آن‌لاينِ فيلم‌هاي تك‌پلاني
ديدن، نگاه كردن، تماشا كردن...

عنوان «سينماي بازيگوش» حدود هشت شماره در سال 1381 در مجلة «فيلم» ظاهر شد براي پرداختن
به سينماي تجربي (كه البته بازيگوش هم هست)، ولي پس از چند شماره با وجود آگهي در مجله، فيلم‌هاي مناسب اين عنوان را پيدا نكرديم. در يكي‌دو سال گذشته با تغييراتي كه در مركز گسترش مستند
و تجربي
اتفاق افتاد اميدوار شديم كه بلكه اين مركز در زمينة توليد و نمايش فيلم‌هاي تجربي كوشاتر
و جدي‌تر از سابق باشد، كه آن اتفاق هم تا الآن نيفتاده، ولي اطمينان داريم كه «سينماي تجربي» هنوز از بركت وجود دوربين‌هاي ارزان ديجيتالي نفس مي‌كشد. يكي از دلايل اين بقا و زندگي در حاشيه ــ و هنوز كاملاً حذف نشدن ــ را مديون موجود نازنيني به نام اينترنت هستيم.

در اين چند سال اخير نه فقط جشنواره‌هاي مستند، كوتاه، تجربي Online، بلكه پخش فيلم‌هاي متفاوت از طريق اينترنت (on demand film) نيز رشد چشم‌گيري كرده. حتي در  بازار اخير جشنواره فيلم فجر نيز يك كمپاني استراليايي كه فقط در زمينة پخش فيلم‌هاي داستاني، كوتاه و مستندهاي اجتماعي Online فعاليت دارد، براي دومين سال حضور داشت. ولي علت اصلي اميدوار شدن دوبارة ما براي راه‌اندازي اين صفحه (جدا از چند فيلم خوب كوتاه تجربي كه تازگي تهيه شده و در شماره‌هاي بعدي به آن‌ها خواهيم پرداخت)، اولين جشنوارة فيلم اينترنتي است كه در ايران توسط سايت Avenue Tehran برگزار شد.

اين جشنواره كه مختص فيلم‌هاي تك‌پلاني‌ست، در مهرماه گذشته فراخوان خود را اين‌گونه اعلام كرد:
محدوديت‌ها: 1- ساختاري: فقط يك پلان. 2- زماني: حداقل 30 ثانيه و حداكثر 10 دقيقه. 3- تهيه‌كنندگي: شخصي و غيرحقوقي. 4- حقوقي: الزام به رعايت ضوابط تصويري رايج در كشور. 5- روش يا فرمت: وجود ندارد. 6- قالب: همه چيز بجز انيميشن. 7- تعداد (براي هر شركت‌كننده): وجود ندارد. 8- موضوعي: وجود ندارد.

حامد صفايي ــ كه اين جشنواره را بنيان گذاشته ــ دليل برگزاري آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهد: «زندگي‌هامان، گفت‌وگوهامان، قرارهامان، سفرهامان، اظهارنظرهامان، همه و  همه در اين سال‌ها شكل ديگري دارند و شيوة ديگري را پيروي مي‌كنند. ديگر خواسته و ناخواسته خلاصه شده‌ايم، ساكت‌تر شده‌ايم... شايد به شكلي غيرارادي سعي مي‌كنيم طوري جمع‌وجورتر حضور داشته باشيم و اصلاً چيزي باشيم در مختصات يك موجود زنده كه مي‌انديشد تا چه‌گونه نقطه‌اي را كه ساعت‌ها به آن خيره بوده، تفسير كند.»

همان‌طور كه قابل حدس است، ايدة فيلم‌هاي تك‌پلاني به هر حال از نگاه كلاسيك به سينما
ــخوش‌بختانه! ــ دور است و همان‌طور كه برگزاركنندگان‌شان هم اعلام كرده‌اند، آن‌ها بيش‌تر به دنبال نمايش «يادداشت‌هاي تصويري» هستند. البته شايد كم‌تجربه بودن در اين زمينه باعث شده كه تعريف «يك پلان» آن‌قدرها هم مشخص نباشد. مثلاً فيلم‌هايي در اين مجموعه بودند كه با تروكاژهاي متفاوت (مانند تند و كند كردن تصويرها)، واقعاً از حس «يك پلان» دور شده بودند، گرچه كه از لحاظ رياضي هنوز يك پلان محسوب مي‌شوند. شايد بهتر باشد 26 فيلم نمايش‌داده‌شده در اين جشنواره را به دو بخش تقسيم كنيم. فيلم‌هاي «چند پلان در يك پلان» و فيلم‌هاي داراي «يك پلان». البته لزوماً فيلم‌هاي يك‌پلاني هم داراي يك نماي ثابت نيستند، ولي سازندة آن‌ها قصد داشته كه يك پلان كم‌وبيش ثابت (از لحاظ زيباشناسي و حسي) را، بازسازي كند.

در ضمن چون اين اتفاق به قول معروف خود به‌تنهايي بسيار خجسته است، بنابراين در اين‌جا قصد نداريم وارد مباحث انتقادي بشويم و فقط خيال داريم در حد امكان شما را مشتاق و كنجكاو سازيم كه بلكه حداقل بعضي از اين فيلم‌ها را كه مي‌توانند به سليقه‌تان نزديك باشند دانلود كنيد و آن‌ها را ببينيد. خلاصه اين‌كه بخش اعظم اين يادداشت يك معرفي است، ولي از نظر احساسي، سخت خواهد بود دربارة فيلم‌هايي
كه از آن‌ها خوش‌مان آمده كمي ابراز احساسات نكنيم. 26 فيلمي را كه معرفي مي‌كنم سه بار،
(و در مواردي بيش‌تر) ديده‌ام و اتفاقاً خيلي‌هاي‌شان بعد از چند بار ديدن ارتباط‌پذيرتر هم شدند.
طبيعتاً با جوان بودن اكثر فيلمسازان شركت‌كننده، انتظار پرداخت خيلي پخته و جاافتاده‌اي از آن‌ها نداشتم، ولي وقتي ياد فرش ايراني افتادم كه از فيلم‌هاي پانزده فيلمساز معتبر و پيش‌كسوت‌مان، فقط يكي‌شان مطابق سليقة عجيب‌وغريب اين جانب بود (گره‌گشايي از جعفر پناهي)، بايد بگويم كه تعداد فيلم‌هاي قابل تأمل در اين 26 فيلم، حداقل به شش‌هفت عدد مي‌رسد كه در مقايسه با فرش ايراني، نسبت خوش‌حال‌كننده‌اي است. (بدون قصد توهين به چهارده فيلمساز معتبر ايران، بايد به يادتان بياورم كه اتفاقاً
از 40-35 فيلمساز جهاني كه در سال 1995 با دوربين برادران لومير فيلم ساخته بودند نيز بيش‌تر از دوسه‌فيلم قابل تأمل نبود؛ البته باز هم با در  نظر گرفتن سليقة بنده. يعني در تبحر آن‌ها در ساخت
فيلم بلند شكي نيست، ولي اين‌گونه تجربه‌ها نشان مي‌دهد كه فيلم كوتاه عرصة كاملاً متفاوتي است.

Coming Through (اليور مالاه) 5/8 دقيقه
دوربين در يك بازار خياباني (در لندن) به اين‌ور و آن‌ور سرك مي‌كشد و بعضي از مردم با نزديك شدن دوربين به آن‌ها، مدتي خيره به آن نگاه مي‌كنند. سرعت حركت دوربين و سوژه‌ها در ارتباط با موسيقي از طريق تروكاژهاي تصويري كم‌وزياد مي‌شوند و از لحاظ حسي اصلاً حس تماشاي يك نما را در بيننده ايجاد نمي‌كند، ولي نگاه مردم به دوربين ــ به‌خصوص با سليقة نگارنده كه فيلمي دربارة نگاه به دوربين ساخته ــ مي‌توانست تأثيرگذارتر باشد اگر كه بيش‌تر به اين نكته به صورت موتيف پرداخته مي‌شد.

ر ا ب ط ه (آزاده بابايي‌فرد) 34 ثانيه
يك موبايل روي ميز است و هرچه زنگ مي‌خورد كسي آن را برنمي‌دارد، تا جايي كه ارتعاش‌هاي تلفن باعث سقوط آن از روي ميز مي‌شود. فيلمي فوق‌العاده ساده و جذاب. كمپوزيسيون ثابت نما، يك ميز شيشه‌اي
و در پس‌زمينه يك فرش ايراني، و تلفن كه به‌آهستگي به بي‌واكنشي، واكنش نشان مي‌دهد. فيلم شايد بهتر مي‌شد اگر كه به جاي هفت‌هشت ثانيه مكث بعد از سقوط تلفن، باز هم بيست‌سي ثانيه ادامه پيدا مي‌كرد.

گاهي روشن، گاهي تاريك (حامد جبراييل) 3 دقيقه
خياباني خلوت در تاريكي شب. مردي زيگزاگ‌وار در آن قدم مي‌زند و از ما دور مي‌شود.

بدون عنوان (ايده افشارقاسم‌لو) 27/1 دقيقه
زني با دستانش صحبت مي‌كند، (زوم‌اين)، كه چه‌طور از «مبارزه خسته شده»، از «جنگ سفيدوسياهي» (زوم‌اوت) و به اميد روزي كه آن‌ها ديگر «گره كرده نباشند».

1 و 2 و 3 (علي يحيايي) يك دقيقه
انعكاس‌هاي نور لامپ‌هاي مهتابي، روي كاشي‌هاي راهروي جايي شبيه يك اداره.

چشم‌انداز (مهيا و مهدي صدر) 32/3 دقيقه
با موسيقي ژاپني‌وار استفان ميكوس به يك درخت مي‌نگريم. با زوم‌بك به يك منظرة سبز مي‌نگريم
و با يك تيلت‌آپ به چشمي واژگون كه به ما مي‌نگرد، مي‌نگريم.

شوالية سبز (مهدي صدر) 23/5 دقيقه
يك حشرة سبز كوچك دوست‌داشتني در كف دست يك انسان خودش را به مردگي زده است. روي بدن منحني شفافش، تصوير آسمان و درختان منعكس شده است. صاحب دست از اول پلان جلوي پرواز او را نگرفته، ولي اين حشرة سبز هم ظاهراً قصد رفتن ندارد.

مرگ و رقاصه (مهدي صدر) 4 دقيقه
موسيقي باخ روي تصوير سنجاقكي در حال مرگ، بر زمينه‌اي سفيد كه هيچ چيزي بجز سنجاقك در آن قابل رؤيت نيست. فيلم تصويري زيبا، غم‌انگيز، دردناك ولي آرامش‌بخش را     از ديزالو زندگي به مرگ به ما نشان مي‌دهد. وجوه مشترك سه فيلم مهدي صدر (البته چشم‌انداز كار مشترك با مهيا بود)، طبيعت و حيوانات هستند، ولي مهم‌ترين وجه فيلم‌هاي  او «دعوت به ديدن» است؛ مرز ظريف جايي كه ديدن و نگاه كردن
و تماشا كردن وارد حريم و خلوت يكديگر مي‌شوند. چشم‌انداز شايد مي‌توانست كمي طولاني‌تر باشد، شوالية سبز شايد مي‌توانست كمي كوتاه‌تر باشد ولي مرگ و رقاصه بهترين زمان‌بندي را براي رساندن دغدغه‌هاي سازنده‌اش دارد. تنها مشكلم با مرگ و رقاصه اين است كه تماشاگر از خود فيلم متوجه نمي‌شود كه كارگردان سنجاقك بيچاره را با اسپري مسموم نكرده كه از آن تصوير بگيرد، بلكه فقط تصوير سنجاقكي در حال مرگ را ثبت كرده است.

چرخة زندگي (آبتين مظفري) 54/1 دقيقه
دوربيني نرم و متحرك كه توسط كرين ساختماني، از تصوير درشت ساختماني در حال ساخت با حركتي دايره‌وار به افق شهري نه چندان زيبا مي‌رسد.

سبك زندگي (آبتين مظفري) 54/1 دقيقه
دوربين روي آپارتمان‌هاي بيست‌سي طبقه‌اي در محلات مرفه‌نشين تيلت‌آپ مي‌كند و به پشت بام مي‌رسد. شهر تهران در زمينه پيداست. اشكال (و شايد حسن) اين دو فيلم كوتاه مظفري اين است كه انسان بالاخره نمي‌فهمد كه آيا سازندة فيلم دارد اين ساختمان‌ها را تحسين مي‌كند، يا به وجود آن‌ها اعتراض دارد.

اين بار (وحيد فراهاني‌پارسا) 8 دقيقه
دوربين فقط پاهاي يك زن نقاش را دنبال مي‌كند كه وارد خانه شده، پيغام‌هاي تلفني‌اش را مي‌شنود، پاهايش را در كنار شومينه گرم مي‌كند... قوري چاي به زمين مي‌افتد و...

9/359 (كتايون فروهش‌تهراني) يك دقيقه
دستان مردي را در حال چاي خوردن مي‌بينيم. راديو دربارة سنگيني ترافيك گزارش مي‌دهد. مرد چاي را نصفه رها مي‌كند و مي‌رود.

چيزهايي كه نگفتم (نويد ميهن‌دوست) 100 ثانيه
زني نقاش از خانه خارج مي‌شود، در حالي كه محبوبش در حال پيغام گذاشتن روي تلفن است. سيب سرخ سرحالي روي ميز است. دوربين دورِ خانه مي‌چرخد در حالي كه مرد سالگرد تولد سي‌سالگي زن را عاشقانه تبريك مي‌گويد. پستچي از لاي در پاكتي را به    داخل مي‌اندازد... و سيبي نه‌چندان سرحال روي ميز ديده مي‌شود.

مهماني (نويد ميهن‌دوست) 100 ثانيه
نماي درشت يك سوييچ ماشين، كه روي زمين در گوشه‌اي از خانه افتاده و زن و شوهر با زباني نه‌چندان مهربان در حال جروبحث و دعوا، نه‌فقط در مورد سوييچ، بلكه در مورد زندگي‌شان هستند. اين دو فيلم ميهن‌دوست را قبلاًَ در ميان يك سري هفت‌تايي از فيلم‌هاي 100 ثانيه‌اي ديده بودم. اين فيلم‌ها در ميان آن‌ها هم جزو بهترين‌ها و موجزترين‌ها بودند.

تجربه (كيوان آزاد) 5/1 دقيقه
عكس كودكي در آلبوم، دختر جواني دراز كشيده در روي يك گليم روي پشت بام يك خانه در حال مشق نوشتن، زني ميان‌سال در حال انداختن رخت روي بند، و زن مسني كه خيار پوست مي‌كند... تا اين‌كه دوربين به لبة پشت بام آمده و خود را به‌آهستگي به خيابان پرت مي‌كند. گربة سياهي، پايين در پياده‌رو منتظر است (و زن‌ها احتمالاً بايد زندگي يك نفر باشد).

دركه، زمستان 84 (كيوان آزاد) 5/1 دقيقه
ساعت 5 عصر، گدايي در كنار برف‌ها نشسته و مردم در حال رد شدن هستند. بعضي‌ها به او پول مي‌دهند بدون اين‌كه توجهي به دوربين داشته باشند و يكي‌دو نفر هم با نگاهي به دوربين، به او پول مي‌دهند.

يك پلان بدون عنوان (عارفه رياحي و احسان بهمنش) 8 دقيقه
صداي مردي كه دربارة مسايل فني دوربين ويدئو به زني توضيح مي‌دهد. زن علاقه دارد كه از باران تصويرهايي بگيرد. مرد و زن دربارة انتخاب كادر درست براي ضبط تصوير باران صحبت مي‌كنند... با پاياني زيبا كه كمي دير به آن مي‌رسيم.

انگيزه، تلاش، ادامه (بهروز داوري) 30 ثانيه
چند ماهي قزل‌آلا از حوضچة پرورش ماهي، به داخل يك سبد ريخته مي‌شوند. يكي از ماهي‌ها از سبد
به بيرون مي‌پرد و دوباره به داخل آب برمي‌گردد و بعد كل سبد توي حوضچه مي‌افتد.

صبح تازه (ماني خسرواني) 24/1 ثانيه
گوسفندي در جلوي كادر ايستاده و حيران به عمق كادر نگاهي مي‌اندازد. در عمق كادر مردي در حال پوست كندن يك گوسفند تازه‌قرباني‌شده است. گوسفند در فكر است و تام وِيتز هم از اول فيلم دارد آهنگ (به‌زودي خواهم رفت -مرد-) را مي‌خواند. براي درك بيش‌تر طنز جذاب ‌و سياه اين فيلم، لازم است ترجمة كامل ترانه زيرنويس شود.

41/1 ثانيه ناآگاهي (ماني نيلچيان) 41/1 دقيقه
دو صندلي تك‌سرنشين در يك اتوبوس شهري. چند نفر مي‌آيند و مي‌نشينند و مي‌روند و با اين‌كه دوربين چندان هم مخفي نيست خيلي‌هاي‌شان توجهي به آن ندارند و صداي كارگردان شنيده مي‌شود كه در مورد ارزش‌هاي ناآگاه بودن بازيگراني كه بازي نمي‌كنند، صحبت مي‌كند. ستايشي از خودبه‌خودي و ناخودآگاهي (كه البته به‌تنهايي كافي نيست).

كات (جواد سهيلي‌نيك) 5 دقيقه
يك نيمكت در خيابان كه دوربين از بالا به آن نگاه مي‌كند. چند نفر مي‌آيند روي آن مي‌نشينند و مي‌گويند: «بسه ديگه، مگه آدم چه‌قدر مي‌تونه طاقت داشته باشه؟» پليسي يك رانندة تاكسي را جريمه مي‌كند، راننده چانه مي‌زند و در كل همه ناراحت و شاكي هستند تا اين‌  كه كارگردان از آن‌ها مي‌پرسد: «چه‌تونه؟» و همه مي‌خواهند كس ديگري باشند و فيلمساز  همه را به آرزوهاي‌شان مي‌رساند. اين ايدة جذاب مي‌توانست پرداخت تقليل‌گرايانه (ميني‌ماليستي) تري داشته باشد. شايد بهتر بود دوربين اصلاً تكان نمي‌خورد و قصه‌هاي خارج از كادر فقط با صدا گفته مي‌شد و ايكاش بازي بازيگران روان‌تر بود، ولي با
در نظر گرفتن همة اين «اماها»، فيلم خيلي حس خودماني و بي‌ادعايي دارد. (توليد حوزة هنري همدان).

صبح روز تعطيل بهاري (ژينوس تقي‌زاده) 40 ثانيه
داخلي، يك كادر ثابت. دو ماهي در يك آكواريوم كوچك در گوشة كادر به دنبال هم هستند و دختري جوان
در آرامش در حال خواندن كتاب (يا نوشته‌هاي خودش؟). واقعاً حس تعطيلي و آرامش را مي‌شود
در اين فيلم ديد، به‌خصوص اگر زمانش حداقل به دو برابر مي‌رسيد.

آشويتس (سياوش رزمند) 8 دقيقه
سه جوان در يك خانة به‌هم‌ريخته دربارة فلسفه و هرمنوتيك صحبت مي‌كنند، تا جايي كه گرسنگي
فشار مي‌آورد و چه غذايي بهتر از جسد يك انسان(؟!). فيلم با نقل قولي از كاوه گلستان به پايان مي‌رسد: «مي‌خواهم صحنه‌هايي را به تو نشان بدهم كه مثل سيلي به صورتت بخورد و امنيت تو را خدشه‌دار كند
و به خطر بيندازد. مي‌تواني نگاه نكني، مي‌تواني خاموش كني، مي‌تواني هويت خود را پنهان كني،
مثل قاتل‌ها، اما نمي‌تواني جلوي حقيقت را بگيري، هيچ كس نمي‌تواند.»

كروشه (آهو آل‌آقا) يك دقيقه
سيد ابراهيم عمادي (بازيگر)، روي يك پشت بام دربارة ملاقات با كسي كه قصد قتلش را داشته، با دوربين صحبت مي‌كند.

يك وقفة كوتاه (حامد صفايي) 10 دقيقه
دختري با دوربين ويدئوي خانگي، براي محبوبش كه در خارج از كشور است تصوير مي‌گيرد.

ظهر به خير (رها فريدي) 5 دقيقه
همة ما روزهايي داشتيم كه مي‌خواستيم زودتر از خواب بيدار شويم ولي «نشده». اين 5 دقيقه دربارة آن لحظة كندن از رختخواب است و شروع يك روز جديد. به چه اميدي؟ خود پيدا كنيد پرتقال‌فروش را. ممكن است بعضي‌ها از تماشاي پچ‌پچ‌هاي يك نفر با خودش در رختخواب، و بعد جمع‌وجور كردن پتو با آواز بيداركنندة سهيل نفيسي، («تو را براي نمردن  بهانه مي‌سازم...») چيزي جز «كه چي؟» نبينند، ولي
فكر كنم خود زندگي هم گاهي يك «كه چي؟» بزرگ است.

پرسه‌اي ميان آدم‌ها و در زندگي، دقت به جزييات، دقت به پروسة ديدن، به دنبال خلوتي گشتن، مشكلات روابط انساني، خستگي، روزمرگي، سعي در شناخت فرم‌هاي ديگر زندگي -طبيعت، يا نقطة ديد حيواناتي بجز انسان- اميد به ادامة زندگي از طريق هنر، لزوم وجود آرامش در زندگي و ... خلاصه «سعي در مشاهدة جزئيات زندگي»، شايد نهايت حسي بود كه از ديدن اين فيلم‌ها نصيب بنده شد.

اصولاً فيلم‌هاي كوتاه غيركلاسيك و تجربي، شايد هم به علت نبود هيچ گونه نگراني براي داشتن مخاطب
يا آوردن پولي در گيشه، فيلم‌هايي شخصي (به معناي خوبش) هستند كه خصلت
video home هم دارند
و جزو اين‌گونه خصلت‌هاي «فيلم‌هاي خانگي ــ خانوادگي» دعوت به ديدن جزييات زندگي روزمره است؛ چيزي كه فكر كنم خيلي‌هاي‌مان نياز داريم، ولي از آن بي‌خبريم، اين‌كه آدم چه‌گونه از لحظه‌هاي به‌ظاهر ساده و حتي خنثاي زندگي واقعي، بتواند بخشي از حقيقت‌هاي كوچولوي تا اطلاع ثانوي زندگي‌اش را رديابي كند. از اين لحاظ اين جشنوارة
Online خودماني، (به‌رغم بعضي از فيلم‌هاي متظاهرانه و پرادعايش)، اتفاق خيلي خوبي بوده و اميدوارم كه در سال آينده هم بتوانيم شاهد برداشت دوم آن باشيم.